امروز مانند روزهاي ديگه كه زيست داريم به روال هميشگي كه بودن و نبودن دبير فرقي نداره شلوغ مي كرديم كه بين منو دو تا از بچه هاي كلاس بهتر بگم قولدوراي مدرسه بحثم شد(م.ا و م.ص) ماجراهاي پيش امد كه حاصل 6 مشت تويه سروصورت بنده شد كه سهم هردونفرشون سه تا بود. براي من و بچه هاي كلاس فوق العاده جالب بود كه چرا دبير با ديدن اين صحنه ها واكنشي نشون نمي ده. … جالب تر از همه گريه كردن من سركلاس بود نه به خاطر درد و اينا به خاطر آخروعاقبتش . ..
با پيش امدن اين قضايا كار رو براي خودم خيلي سخت كردم با رفتن جاي مدير مدرسه و دعوا كاري پيش نمي ره.فرقي بين رفتن جاي مدير مدرسه با دعوا كردن نيست چون آخرش كتك خوردنه.
اين هم شد عدالت . ..
پ.ن: باز قربون خدا برم زنده به خونه رسيدم.
